ا بود مؤمن خدا خواه و خدا جو هميشه نيت او پاك و نيكو
دل خاشع تن خاضع مر او راست نلغزاند برون پا از ره راست
به گاه دوستي آلايشش نيست به كردار و عمل غل و غشش نيست
به خود پردازد و در خود بود گم نپردازد به كار و بار مردم
ز خود بر خود هميشه بيم دارد ولي مردم ز خود ايمن گذارد
نهفته در نگاهش معرفت ها گرفته بهره ي عبرت سراپا
همه خاموشيش حكمت دهد بار حقيقت گويد آيد چون به گفتار
بود دانائي اش با بردباري خرد دارد ولي
ادامه مطلب
